تيك تيك، تاك تاك، تاپ تاپ...
به گوش ميرسيد...
صداي ساعت قديمي روي ديوار
و قلب تو كه گوش من رويش بود...
نشان از گذر زمان... چه زود... چه دير...
ميگذشت آيا اصلاً؟
.
.
.
و صداي گرامافوني ازدور...
"بهار ما گذشته... گذشته ها گذشته..."
"شد خزان.... گلشن... آشنايي..."
.
.
.
"روزي كه بجاي تولدت مبارك گفتند:
يكسال پيرتر شدي،
باور نداري؟
تو آينه نگاه كن!"
.
.
.
و من آنچه خواستم توقف اين تيك تيك و
تداوم آن تاپ تاپ بود، تا ابد.
و چه گزاف بود بهاي خواسته نيافتهام
"خام بدم، پخته شدم، سوختم"
.
.
.
زمان نميگذرد
عمر ره نميسپرد
صداي ساعت شماته بانگ تكرار است
خوشا به حال آنكه لحظه لحظهاش،
از بانگ عشق سرشار است.