Don't you forget about me
Don't you forget about me
We were soft and young
In the world of innocence
Don't you forget about me
Don't you forget all our dreams
Now you're gone away
Only emptiness remains
(in memory of my of my passed away friend)
یکشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۸۴
دوشنبه، شهریور ۲۸، ۱۳۸۴
بخشش
نمی بخشمت... هرگز نمی بخشمت... چطور میتونم...
چه حس بدی... نمیتونم...
.
.
.
فراموشت نمیکنم... فراموش نمیکنم که چی گذشت...
نمی ذارم تو هم فراموش کنی...
.
.
.
خودخواهی تا چه حد... نفرت تا چه حد... عشق...
چه واژه بی معنایی...
.
.
.
دلم می خواد فراموشت کنم... دلم می خواد یادم بره که وجود داشتی....
این زخم چقدر عمیق بود...
گرم بودم... سرد شدم...
این قلب داره سرب پمپاژ میکنه...
.
.
.
نمی بخشمت...
این یعنی چی... چی رو... کی رو... یادم نمی یاد...
بی معناست این واژه چقدر...
اما صبر کن ببینم... این چیه... این جای زخم...
.
.
.
عوض شدم... زمان عوضم کرده...
من می بخشمت... لااقل امیدوارم...
.
.
.
هستیم و کسی نمی گوید هست
باشد که نباشیم و بگویند بود!
چه حس بدی... نمیتونم...
.
.
.
فراموشت نمیکنم... فراموش نمیکنم که چی گذشت...
نمی ذارم تو هم فراموش کنی...
.
.
.
خودخواهی تا چه حد... نفرت تا چه حد... عشق...
چه واژه بی معنایی...
.
.
.
دلم می خواد فراموشت کنم... دلم می خواد یادم بره که وجود داشتی....
این زخم چقدر عمیق بود...
گرم بودم... سرد شدم...
این قلب داره سرب پمپاژ میکنه...
.
.
.
نمی بخشمت...
این یعنی چی... چی رو... کی رو... یادم نمی یاد...
بی معناست این واژه چقدر...
اما صبر کن ببینم... این چیه... این جای زخم...
.
.
.
عوض شدم... زمان عوضم کرده...
من می بخشمت... لااقل امیدوارم...
.
.
.
هستیم و کسی نمی گوید هست
باشد که نباشیم و بگویند بود!
اشتراک در:
پستها (Atom)