مي نويسم به ياد دوست!
به ياد همبازي كودكي!
به ياد بازيها، به ياد جشن تولدها، به ياد اسباب بازيها و عروسكها!
به ياد آدمكي كه وقتي كوكش مي كردي خر و پوف مي كرد!
به ياد كلكسيون مداد، تراش و پاك كن!
به ياد شيطنت
.
.
.
مي نويسم به ياد بزرگ شدن!
به ياد دماوند!
به ياد مينا كوچولو كه توي دشت شقايقها مي دويد!
به ياد آتش و چاي و ملخ!
.
.
.
و امشب
مي نويسم از لباس سپيد و كيك چند طبقه!
از ساز و آواز و رقص و شاواش!
مي نويسم تا كه فراموش نشه هيچوقت…
شبي كه همبازي دوران كودكي من
به خانه بخت رفت!
به ياد همبازي كودكي!
به ياد بازيها، به ياد جشن تولدها، به ياد اسباب بازيها و عروسكها!
به ياد آدمكي كه وقتي كوكش مي كردي خر و پوف مي كرد!
به ياد كلكسيون مداد، تراش و پاك كن!
به ياد شيطنت
.
.
.
مي نويسم به ياد بزرگ شدن!
به ياد دماوند!
به ياد مينا كوچولو كه توي دشت شقايقها مي دويد!
به ياد آتش و چاي و ملخ!
.
.
.
و امشب
مي نويسم از لباس سپيد و كيك چند طبقه!
از ساز و آواز و رقص و شاواش!
مي نويسم تا كه فراموش نشه هيچوقت…
شبي كه همبازي دوران كودكي من
به خانه بخت رفت!