سه‌شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۸۷

فرياد

يكي از دوستان به نام "عيسي" كامنت زيبايي براي مطلب "او مسافر بودست" گذاشته بود كه دلم نيومد توي صفحه كامنت بمونه




بنويــسيد كه او قدرت فرياد نداشــــت
آه مي كرد ولــي ، جربزه داد نداشـــت

بنويســـيد كه آن دربه در بـــي تيشه
غيرت عشق جــسورانه فرهاد نداشـت

در قفس زاده شد و عاقبت آنجا پوسيد
گله از محبس و از كينه صياد نداشـت

هيچ كس در دو جهان در غم او گريه نكرد
مـــهر مادر، نفس گرم پدر ياد نداشت

خاك مرده ز سراپاي نگاهش مي ريخت
در هزار آينه يك چهره همزاد نـــداشت

او خودش كرد و خودش خواست كه اينسان باشد
بنويسيد كه او عرضـــه فرياد نــداشت