سه‌شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۸۷

گريز

در كنار ساحل قدم مي‌زنم...
ساحل صخره‌اي ....
و امواج اقيانوس، كه سالها چونان بر سنگها كوفته‌اند...
و تو ...
و تو همچنان ايستاده‌اي...
و يادت هست آن روز؟
عطر اقيانوس...؟
آه...
كاش مي‌توانستم...
كاش مي‌توانستم گونه‌هاي خيست را
كه نميدانم از اشك است يا آب اقيانوس
لمس كنم
افسوس....
حتي زمان از من مي‌گريزد
افسوس...
.
.
.

پنجشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۸۷

‌و هنوز

آيا به راستي بايد مي‌رفتي؟
.
.
حدود يك سال مي‌گذره
.
.
من هنوز باورم نمي‌شه