جمعه، مهر ۰۳، ۱۳۸۳

Change!

I haven't changed. Can't you see how easily I dedicate myself to you? Don't you feel my grief when I take your shoulder? Don’t tell me that I've changed. There was neither a fantasy, nor was It a dream. We could be better than this. we could tear all the chains of captivity and get rid of this crazy world. We were not strong enough to bear the cruelty, and the world was not strong enough to believe us.
Don't lie to me! your eyes tell everything. your sadness shouts the bitter pain. Listen...YOU have changed. your smile Is faded away, your lips whisper vague words, your faith is not strong anymore, but your eyes never lie. I know that you have changed ,but why?!

پنجشنبه، مهر ۰۲، ۱۳۸۳

داري راري راي

داري راري راي… به به! مي بينم كه شاديو با دمت گردو مي شكني. آخه عروسي دوستم بود. خوب تو چرا خوشحالي. عروسي اون بوده. خوب اونم دوست من بوده. خوب ايشالا عروسي خودت! نفرين ميكني؟ آخِي! تفلكي شادوماد. يادمه كله پاچشو بار گذاشته بودي. پس مستجاب الدعوه هم بودي و ماخبر نداشتيم؟ باز تو اومدي و نسازي؟ ببينم ميتوني يه شبِ خوب داشتيم، از دماغمون در بياري؟ آخه… يه دقيقه ساكت باش حرف نزن امشب شب شادوماده، ميخوام دو كَلوم باهاش اختلات كنم… بابا! خوشتيپ! عجب شادومادي شده بودي بابا. يه چند وقتي بود ميخواستم ببينمت، روزگار سنگ جلو پام مينداخت. اما اونشب روشو كم كردم. باورم نميشه! اين خل و چل راس ميگه. يادمه تو و عروستو با هم ديده بودم كه ميام خونتون، مياي دم در، با هم روبوسي ميكنيم، ميشينيم، خانومت برامون چايي ميايره… خدا! انقدر اين خيال قشنگ بود كه حتي دوس نداشتم بقيشو بسازم. نميدوني چقدر خوشحال شدم وقتي بهم گفتي تصميم گرفتين با هم ازدواج كنين. راستي الان چند ساله ميشناسمت؟ فكر كنم پنج سالي شده باشه. من هنوز همون بچه پرروام كه رو صندلي تو جا خوش كرده بود. چه روزايي! شب كاريا، تا صبح كار تحويل دادنا، املت درست كردنا، مسخره بازييا، نقشه دزدي كشيدنا…سفر رفتنا. ميدوني اگه قسمتهاي خاطرات خوب ذهن منو ورق بزني، اسم خودتو تو خيلي از ورقاش پيدا ميكني. دوست خوبم! داداشم! همكارم! دوستم! سعادت، خوشبختي، موفقيت و آرامش، آرزوي من براي تو. من نمي گويم در اين عالم، گرمپو، تابنده، هستي بخش چون خورشيد باش. تا تواني پاك و روشن، مثل باران، مثل مرواريد باش. به ياد خودمو خودت! دوستيمون پايدار تا ابد... خوب! حالا هر چي ميخواي حرفـ… آخِي! بيا بدبخت! بگير اشكاتو پاك كن. فوووووووووزززززززپ. موف، موف!!؟؟

سه‌شنبه، شهریور ۳۱، ۱۳۸۳

دلم به حال دروغگوها مي سوزه

دلم به حال دروغگوها مي سوزه! خدا رحم كنه. باز ديگه چي شده؟ به نظرم اونايي كه دروغگوان، آدماي بدبختين. بخصوص اوناييشون كه تو دروغگويي ماهرترن. دنياشون جهنمه! اتفاقاً! اونا كه از همه وضعشون بايد بهتر باشه. وقتي بلده خوب يه چيزي رو مخفي كنه طوريكه كسي نفهمه، ديگه ميخواد نگران چي باشه؟ خوبه آدم دوقدم جلوتر از دماغشم ببينه! منظور؟ كافر همه را به كيش خود پندارد! باز كي به اين بي جنبه كتاب فلسفي داده؟ وقتي يكي ميدونه كه ميتونه خوب فيلم بازي كنه، با خودش ميگه چرا اون يكي نتونه؟ اگه اونم به خوبي خودم باشه كه نمي فهمم داره فيلم بازي ميكنه!!! ببينم اسم كتابي كه خوندي چيه؟ صداقت خوب چیزیه!!؟؟

تنهايي چيز خوبيه

تنهايي چيز خوبيه! بخصوص وقتي دوروبرت پر از آدمه. مثل اين ميمونه كه به اوركات دعوتت كردن ولي نرفتي عضو بشي. يه دست هم كه آخه صدا نداره. شايد واسه همينه خدا دوتا دست براي هر كي آفريده. لجباز!... قُد!... چرا نمي خواي قبول كني؟ هي بابا! آدم وقتي تصميم مي گيره با كسي باشه، اولين بهايي كه براش مي پردازه تنهاييشه. بماند كه وقتي عضو اوركات مي شي از طريق يك نفر به يك ميليون و اندي آدم وصلت مي كنن. در نهايت تنهايي چيز خو... خيلي خوب بابا! هرچي تو مي گي!‌ به جهنم! تنهايي چيز بديه! مثل باطلاق مي مونه. هرچي بيشتر توش باشي بيشتر فرو مي ري! فكر كنم حتي خدا هم تنهايي رو دوست نداره! اوهو! مثل فيلسوفا شدي. از كي تا حالا؟ نكنه عاشق شدي كَلَك؟ آخه تو و عشق؟! اِهه! باز كه خل شدي. مگه خودت نگفته بودي عشق از زندگي بهتره، دوست داشتن از عشق؟ چرا! خوب پس چي داري واسه خودت بلغور مي كني پشت سر حرف در ميآرن. عشق چيز مقدسيه! مي دونم! رو زمين پيدا نمي شه! خودم مي دونم!!! چرا داد ميزني؟ توضيح واضحات مي دي آخه! بعضي وقتا لازمه آدم يه چيزايي رو واسه خودش دوباره معلوم كنه. ببينم اصلاً تو طرف كي هستي، اول اينو معلوم كن. خوب معلومه طرف هركي حق باهاش باشه. پوف! دوباره شروع كرد. بهش بگو دست وردار، ديگه ديونه شدن اين همه قمپز ناَره! يعني هر كي طرف حق رو ميگيره ديوونس؟ آره ديگه. بايد ببيني چي به صلاحه! اون ديگه تصميمش با من نيست، با خداست! اين كه حق با كيه تصميمش با توه ديگه؟ كي گفته؟ شاهدم! پاتو گذاشتي روش. ميگم پاتو از رو دمم وردار! دم خودمه، دوست دارم پامو بذارم روش. خيلي خري! معلومه، خري كه خر نباشه قاطره! من اصلاً با تو قهرم! خوب بازم تنها ميشي!‌ 23 سال بودم، اينم روش. مثل اينكه باطلاقه يادت رفته! مي ترسي؟ نه، كي ميگه؟ من؟؟!!!.......... هنوز قهري؟... الو؟... كسي اونجا نيست؟... فكر كنم غرق شد... لجباز... متولد ماه مهره ديگه!... حتي دستشو نداد كمكش كنم... هـِـِـِـِـِـي... داشتيم چي مي گفتيم؟ بنويس!... ما رو آواره و رسوا كردي. حاليته؟