یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۳

گناه من چيه؟

گناه من چيه؟
من آخه چه خطايي كردم؟
مگه آدم ديگه چي ممكنه بخواد؟
هر كاري كه فكر مي‌كردم لازمه كردم. ديگه فكرم به جايي قد نمي‌ده
ديگه طاقت ندارم.آخه گناه من چيه؟
حق من نيست اين همه عذاب
كابوس روگذاشتن براي زمان خواب
چون اگه ازش ترسيدي بتوني بيدار شي
من تو بيداري كابوس مي‌بينم
منو تو بيداري شكنجه مي‌كنن
ميدونن... اونا ميدونن... خدا جون
چقدر هم خوب ميدونن
وقتي به شكنجه‌گرم نگاه مي‌كنم، قيافش مثل خودمه
منو... آخه به كي بگم بفهمه؟ منو... منو با خودم شكنجه ميدن
.
.
.
به خودم مي‌گم تو ايني و از اينكه خودتي افتخار ميكنم و زجر مي‌كشم
ولي چرا؟
منو نيافريدن كه زجر بكشم
مگه گناه من چيه؟
من آخه چه خطايي كردم؟
.
.
.
حق كي رو خوردم؟ دل كي رو شكستم؟
در حق كي خيانت كردم؟
چرا آدما عوض مي‌شن؟
من چرا اين همه سوال دارم كه جوابشو نمي‌دونم؟
چرا هيولاهاي ذهن من اينقدر قويند؟
من گريه كردن بلدم... فقط اشك نمي‌ريزم
ولي حتي گريه ام هم نمياد
.
.
.
ديگه نمي‌دونم
ميخوام بخوابم
بلكه تو خواب كابوسام تا فردا راحتم بزارن

چهارشنبه، آذر ۰۴، ۱۳۸۳

حقيقت... درك كردن يا نكردن

نقل قول
بعضي انسانها ذهن بازي براي درك و قبول عقايد و حقايق گوناگون دارند. گاهي دربرخورد اول چنان آنرا درك مي‌كنند كه گويي مديديست كه با آن آشنا هستند
افسوس كه بسياري از اين آزادگان فكر سرانجام عقيده‌اي براي خود برمي‌گزينند و چنان بر آن اصرار مي‌ورزند كه در برابر حقايق انكار ناپذير و عقايد ديگر همچون كوري در مقابل طلوع آفتاب خواهند بود
بهرنگ اسكندري
81/10/26

اطلاعيه

بنا بر گزارش يك منبع آگاه، در سيستم انعكاس نظرات مخاطبين اشكالي به وقوع پيوسته بود كه بدين وسيله از خوانندگان محترم پوزش طلب داريم وبه اطلاع مي‌رسانيم كه به ياري دست‌اندركاران امر اين مشكل مرتفع شده است
اوليس

پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۸۳

عطر اقيانوس

يادت هست آن روز... عطر اقيانوس را در گوشهايت زمزمه كردم؟... يادت نيست، چون آنچه به تو دادم عطر نبود!!! طعم خوش گلابي وحشي‌اي بود كه از باغ آقا هاشم برايت چيده بودم... خارش زخمي بود كه گوش‌ماهي‌هاي پاي حوض بي‌بي شهربانو بر پايت زد... و آواي امواج اقيانوس كه از توبه‌توي حلزون دايي رضا به گوش مي‌رسيد... يادم هست و يادت نيست
.
.
.
افسوس! چه گويم كه ناگفتنم بهتر است0

سه‌شنبه، آبان ۲۶، ۱۳۸۳

خاصيت عشق

بيا تا برايت بگويم؛
چه اندازه تنهايي من بزرگ است
ولي تنهايي من شبيخون حجم تو را پيشبيني نمي كرد
و اين خاصيت عشق است

یکشنبه، آبان ۲۴، ۱۳۸۳

گفتم گفتي گفت... چي گفت؟

گفتم غم تو دارم، گفتا به من چه داري
گفتم كه ماه من شو، گفتا تو عقل نداري
.
گفتم ز خوبرويان رسم وفا بياموز
گفتا ز باوفاي خودت كجارو داري؟
.
گفتم كه بر خيالت راه نظر ببندم
گفتا كه اي خيالباف، توكه بافتي چي داري؟
.
گفتم كه نوش لعلت ما را به آرزو كشت
گفتا كه من نخواستم اين لعل زهرماري
.
گفتم كه بوي زلفت گمراه عالمم كرد
گفتا مگه نخواستي رفيق نيمه راهي؟
.
گفتم خوشا هوايي كز باد صبح خيزد
گفتا زده به كلّت، حتماً شدي هوايي
.
گفتم دل رحيمت كي عزم صلح دارد
گفتا دلي نمونده، صلحي نمونده باقي
.
گفتم زمان عشرت ديدي كه چون سر آمد
گفتا‌خموش‌بدبخت واسه‌اينكه خواب ميديدي
.
گفتم زدستكاري حافظ مرا ببخشا
گفت اين چيه سرودي طنز ماست و خياري

جمعه، آبان ۲۲، ۱۳۸۳

من تنهام

چند وقته مي خوام يه چيزي تو اين صفحه كوفتي بنويسم، چيزي به ذهنم نمياد. نه كه سوژه نباشه. حرفش نيست. هركي بهم ميرسه ميگه تو فكري. وقتي ساكتي داري به يچي فكر ميكني. چيه؟ به چي فكر ميكني؟ چرا ساكتي؟ يه چيزي فرق كرده. عوض شدي. شايد مدل موهامه؟ شايد! نه، يه چيز ديگس... تو مثل سابق نيستي اون آدم پر شر و شوري كه همه دوسش داشتن نيستي. «من» تنهام. «من» تنهام. «مـــــــــــــــن» تنهــــــــــــــــــام! چي ميگي ديوونه؟ اينهمه دوست داري. چشاتو باز كن، اينهمه آدم دور و برت هستن. نه، چشام مشكل نداره. دارم اين صفحه رو هم ميبينم. حتي يه كامنت يك كلمه‌اي هم توش نيست. پس اينارو برا كي مينويسم؟ «من» خستم! «من» هنوز كلي انرژي دارم! «من» از اينكه بگم «من» خسته شدم. دوست دارم بگم «ما»! ولي به كي بگم؟ با كي بگم؟ فقط تو ميشنوي. «من» هم كه به حساب نميام. «من» هميشه بودم. راست ميگي، «من» چقدر تنهام